كزارش شب ششم محرم الحرام امامزاده علي اكبر

بسم رب الحسين

كزارش شب ششم محرم الحرام سال١٣٩١شمسي و١٤٣٤قمري

سخنران:حجت الاسلام والمسلمين رياضت

مداح:حاج محمود كريمي

امشب شب قاسم بن الحسن است.و همه ارادتشان را در شاخه كلي هايشان جمع كرده اند و در جوار امامزاده علي اكبر با امامشان همراه ميشوند .

ارباب من.....

اي كاش همانطور كه با عمامه متبركاتان سر حضرت قاسم را بستيد سر ما هم تبرك ميكرديد تا شايد غلامتان شويم.....

امشب حال وهواي همه به جز كربلا در مدينه است....حال وهوا غربت مدينه را به خود كرفته....امشب همه امام غريب مدينه را و فرزندش را صدا ميزنند....

با مدد از امام حسن مجتبي و فرزندشان امشب را شروع ميكنيم

راس ساعت١٤:٣٣ دعاي صاحب الزمان و زيارت عاشورا را نجوا ميكنيم

بعد از ان راس ساعت ١٤:٥٦با كلام وحي فضاي حسينه عطر اكين ودلنشين مي شود.

راس ساعت ١٥:١٨ سخنراني توسط حاج اقا رياضت اغاز شد.

سخنراني:احكام

از شرايط صحت وضو:

٦:اجزاييكه بايد در وضو شسته شود نجس نباشد مثل جاي دست جاي مصح.اول بايد نجاست برطرف شود بعد وضو كرفته شود.

٧:در اعضاي وضو مانعي براي رسيدن اب به بدن نباشد مثل لاك ، رنك

٨:وضو را بايد از بالا شسته شود دست از بالاي ارنج.

٩:وضو بايد به ترتيب باشد كه جز واجبات است.

١٠:موالات باشد يعني به ترتيب باشد.بين وضو فاصله نباشد

١١:محلي كه وضو انجام ميشود  وسيله اي كه وضو انجام ميشود بايد مباح باشد و غصبي نباشد مكان هم بايد مباح باشد.

١٢:وقت بايد براي وضو باشد در غير اين صورت بايد تيمم بدل از وضو انجام داد.

١٣:وضو را بايد خود فرد انجام دهد وكسي به ان كمك نكند يعني كسي انسان را وضو ندهد.

سخنراني:

گزارش شب چهارم امامزاده علی اکبر چیذر

بسم رب الزینب

گزارش شب چهارم محرم الحرام سال 1391 شمسی،1434قمری

سخنران: حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا ریاضت

مداح: حاج محمود کریمی

شب چهارم هم رسید...از امروز دیگر دلشوره هایم بیشتر شده است..تاروزعاشورا..خدا به داد دل  حضرت زینب برسد...

دیگر غربت های عمه سادات بیشتر میشود...روضه های غریبانه شد..با دل حضرت زینب یکی شد..

به یاد روضه های قبلی..عمه سادات بی قرار..غصه وغم هاش بیشماره...

عمه سادات ما هم در غم وغصه خود شریک کن..

با مدد از بی بی دو عالم..عمه سادات شروع میکنیم.

راس ساعت 14:30 زیارت عاشورا را با ذکر صلوات نثار به دولاله حضرت زینب آغاز شد.

ساعت 14:55 همه آرام ذکر میگویند  وفضا با آیه های وحی طنین انداز شده است.

سخنرانی راس ساعت 15:00شروع شد.

سخنرانی:

قسمت احکام:طهارت از حدث (اصغر) اتفاق:

اتفاقاتی برای انسان می افتد.که باعث کثیفی روحی وجسمی است.که این طهارت به وسیله غسل و وضو حاصل میشود.

مثل : خوابیدن .سرویس بهداشتی و..

کسی که مست است حدث اصغر برایش رخ داده و برای اینکه نماز بخواند باید با وضو طهارت کند.

بدن ما وقتی با بدن میت بر خورد کند ، بدن ما نیاز به طهارت دارد.برای نماز خواندن و باید غسل مس میت انجام بدهد.

زمانی استفاده میشود که عذری داریم که باید تیمم بدل از وضو انجام بدهیم.

سخنرانی:

پیغمبر فرمودند: هرکس سوار بر کشتی نجات اهل بیت من شود نجات و رکس تخلف کند غرق خواهد شد.

این اصحاب از اهل دنیا برائت دارند و نسبت به آخرت و اهل آخرت محبت دارند واین تناقض ی اصلی بر می گردد و به ابراز واجابت زیارت عاشورا نسبت به اینان

زیارت عاشورا باید سبک زندگی ما بشود. یعنی سبک ما سبک زندگی قمر بنی هاشم باشد.اردات ما به اباعبدالله تک بعدی نیست و همه جانبه است.

محرمی ها باید سبک زندگی شان باید امام حسینی باشد نه غربی باشیم.

امام حسین نوری است که هیچگاه خاموش نمی شود.و سبک زندگی شان نور بود سبک زندگی ما هم با نور باشد.

علامه طباطبایی: پشت این سیاهی که ما در این هیات ها هست نوری است که قرن ها ماندگار است.

حضرت زینب (س): فرمودند: من چیزی جز زیبایی ندیدم چون نور دیدند.

اصحاب السفینه دنبال چیزی هستند که نورا باشد. باید درجای تاریک با نور وارد شویم که تا درظلمات نترسیم.

شهید نظر میکند به وجه الله، چون وجه الله نور محض است.

مومنان می گویند خدایا به ما نور بده .چون ما از اهل اصحاب  السفینه هستیم.اهل بیت خودشان السفینه هستند.مثل دوطفلان زینب و حر...

امام صادق (ع) می فرمایند:یکی از دسته های مردم کسانی هستند که از نور مصباح الحسین استفاده میکنند.و نور را پیدا میکنند چون حودشان مصباح هستند.

حیا بر سه حالت است:

حیای اصغر: خجالت میکشد حیا میکند و گناه نمیکند.

حیای اوسط: نسبت به مکروهات حیا کنیم .حلال هست اما خداوند نمیبیند.

حیای اکبر: یعنی در مورد یک حرام اصلا فکری نکنی

امام رضا فرمودند: یزید مجلس آراست و اهل بیت ما را وادار کرد  وسر جد ما را دربساط گذاشت وشطرنج راه انداخت و بارقیب سر سخت تر از خودش پای بازی نشست و وقتی امتیاز می گرفت از رقیبش شراب مینوشید و باقی اش را جسارت می کرد به سر حد غریب ما

وقتی محرم میشود 18 کار بر ما حرام میشود.

هر عملی که با اخلاص باشد مقل گریه برای اهل بیت در دنیا زندگی ما از بهشت هم بالاتر می شود.

حبیب از زمانی که روی زمین افتاد به بالاترین نقظه بهشت رفت.اما وقتی از دنیا رفت به خواب کسی آمد وگفت که من فقط یک آرزو داریم این هم این است که یک دقیقه به دنیا برگردم و برحسین اشک بریزم.

حاج محمود به علت فضای حسینیه به روضه ی حر راس ساعت 15:52متوسل شد.

زمینه جانسوز "یا اینا میرن یا من میرم" راس ساعت 16:00مجلس را داغ کرد.

راس ساعت 16:31واحد خوانی " سپاه زینبو ببین ..عزیزدل من.به پات میفتم زمین عزیز دل من.." توسط محمود کریمی اجرا شد.

راس ساعت 16:42واحد خوانی " زینب نمیشد پاسدارت.کنار علقمه می شد مزارتت.."با نوای حاج محمود کریمی اجرا شد.

راس ساعت 16:45 سبک یا حسین با طبل ،حسینیه را متشنج کرد.

ذکر شور ارباب راس ساعت 16:51  با نوای" از این می سیرابم،بی تاب بی تابم، بی تاب اربابم؛"

جو را بیشتر متشنج کرد.

پایان جلسه با ذکر حسین 17:00 به پایان رسید..یا علی مددی

 

 

 

عنوانش مثل دلم گرفته...

به یادش وبیاریش.:(

شاید این پست با تمام پست های قبل وبعدم جنسش فرق کنند..جنسش نه درد جامعه است ونه  دردمند بودن ونه چیز دیگری..

جنسش از ته ته دلم می آید..از تمام خاطراتم می آید ازبغض های گلویم می آید ازتمام وجودم می آید..

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...

این پست را برای تنها ترین کس تنهایی هایم مینوسم....                                                              

بی خیال است…

خیلی بی خیال…

همان کسی که…

تمام خیال من است..

-------------------------------

خُـــدایـــا اشتبـــاهــ کـــردمــ کـِــه گفتـــمــ

فقط خــودتـــ مــواظبــش بـــاش

تـــو بــَـرِش گــــردانـــ ، هم مـَــن هم تومـــواظبــش هَستــــیم
---------------------------------------------------------------------------------------
دل نوشت:
با تمام وجودم..به اندازه تمام زندگی ام برایش آرزوی خوشبختی وسلامتی میکنم..
با تمام وجودم برایش دعا  میکنم که خنده از لبانش نیفتد..دیگر غمی در زندگیش نبین..
او باشد او بخندد من نبودم هم نبودم..

مدرنیته ی توخالی...

به نام خدای اسلام..به نام خدای همه ادیان

میدانم که این صفحه باز شده وبلاگم بسیار است که خاموش مانده...وگویا ککم هم نمی گزد که آپ نشده..قرار بود وقتی این صفحه باز شد آن را تاریک نبینم ولی گویا چراغش دارد خاموش میشود..

شاید دلایلی داشت وشاید هم نه...شاید چون موضوعی برای نوشتن نداشتم قلمم دیگر نمینوشت...وشاید هم چون اخلاصی نداشتم دیگر دوست نداشت بنویسد.ولی قبول دارم در حق این صفحه جفا کردم...

چند وقتی است که مدرنیته من رو بیشتر از همیشه درگیر خودش کرد.داشتم فک میکردم چقدر دنیای مدرنیته دنیای بی معرفتی هست..تمام چیزها را از تو میگیرد که شاید کمی مدرنیته به تو بدهد...آن هم با توجه به اقتضا وشرایط هر فرد..

بی معرفتی های دنیای مردنیته از کوچک ترین چیز این که  دیگر نمیگذارد مردم تهران آسمان آبی را بالا سر خود ببینندشروع می شود تا این که دیگر سنت وفرهنگی برای ما نمانده است...

آری..سنت! فرهنگ! لغات قدیمی نیستند..به آنها سر زده اید...نگذاریم گرد وخاک بخورند..

راستی سنت وفرهنگ ما چیزی جدا از دین ماست؟!دینی که تمام زندگی مدرنیته به آن بسته است..

دینی که من از آن دم میزنم دین قدیمی نیست...دینی همانند مکتب تازه به دوران رسیده نیست..دین من دینی است که همین دنیای مدرنیته و بعضی از متفکران ودانشمندان از آن دم میزنند...

آری! دین من دینی است که مدرنیته با تمام عظمتش در برابر علوم کتابش زانو میزند..هنوز متفکران در حیران علوم  قرآن دین من اسلام هستند...دانشمندان غربی میداند که اگر در جایی از علم خود مشکلی حل نشدنی به سراغشان آمد باید به سراغ قرآن بیایند تا ازعلوم آنها گره ای باز کند

دانشمندان غربی به این نتیجه رسیده اند که چیزی بالاتر ازمدرنیته آن سوی مرزها است که از علوم فرای مدرنیته خبر دارد و بعدها مدرنیته نابود واسلام وقرآن پایدار است..قرآن ما فرای مدرنیته است

بعد از سفر مکه فهمیدم که...منی که میگویم دینم اسلام است در حق اسلام  صاحبش جفا کردم...

صاحب گنبد خضرا قبول دارم..اسلامت را صاحبش خدا بالا نگه داشته نه من بنده...

جمله پایانی:من نفهمیدم..و من نگفتم

"خانومی  بهائی زاده و از بهائیت در برنامه ماه عسل گفت:

کسانی که مسلمان زاده هستید وشیعه هستید.. خدارا شکر کنید که اذان در گوش شما زمزمه کردند و ذکر یا علی ویا حسین به شما آموختن واگر من جای شما بودم روزی هزار بار سجده شکر به جا می اوردم

ومن هنوز هم نفهمیدم....یا علی مددی

 

 

سفر عاشقانه...شاید آدم شوم...

الهی به امید تو نه به امید خلق روزگار...

سلام بر همه دوستان گرامی..میدونم دوماهه اینجا آپ نشده.میدونم خیلی ها اومدند وسر زدند ووظیفه ام بود که سر بزنم..ولی ازهمه شما عذر میخواهم...شرمنده..

قرار بود برای فیلم خوابم میاد مطلبی بنویسم..برای یک مسئله اجتماعی مطلبی بنویسم..ولی تمایل داشتم که بعد از چند پست اجتماعی یک پست عاطفی و باتوجه به شرایط بگذارم

اولین باری که عازم سفر خانه خدا شدم...حتی لحظه ای هم فک نمیکردم که بار دیگر بخواهم بقیع ومسجد الحرام را ببینم...

نمیدانم حکمتش با خداست وخودش میداند که چگونه فیش برایم تهیه شد..

چند ساعتی بیشتر به سفر نمانده...شناخته ونشناخته به یادتان هستم

یکی داره میاد پای برهنه...

      یکی داره میاد از دل مردم...

            یکی داره میاد با دل لرزون...

             "

جمال کعبه چنان می دواندم به نشاط

که خارهای مغیلان حریر می آید

 حلال بفرمایید دوستان گرامی....دعا کنید با لیاقت برم وبا سعادت برگردم...یاعلی مددی

مسجد خانه خداست...خدا متعلق به همه است..

الهی به امید تو نه به امید خلق روزگار

اللهم صل علی فاطمه و ابیها وبعلها وبنیها به عدد ما احاط به علمک

یک شبم چگونه گذشت؟!

امشب گذشت ولی با خاطرات ودرد ودل های یک پیرمرد ۷۰ ساله....

نماز جماعت را پشت سرش نشستم.به ظاهر آدم جالبی می آمد وهمه افراد مسجد را میشناخت ومعلوم بود از قدیمی های مسجد است...

بعد از مسجد به سراغش رفتم.سلام حاج آقا اجازه هست چند لحظه باهاتون صحبت کنم.قرآنش را بست وگفت بفرمایید گفتم مزاحم قرآن خواندنتان نیستم گفت تموم شد..

گفتم حاج آقا سخت نیست این چله ها را میاید بالا.گفت عادت کردم.گفتم چند سال است که مسجد میاید گفت ۵۰ سال است که این محل میشینیم و۳۰ سال است که پیوسته می آیم...گفتم از جوون های  سن وسال من چقدر اینجا میان گفت زمانی که مراسم باشد آقای فلانی وفلانی(که معروف بودند) بیایند اینجا پر میشود.گفتم نه خارج از مراسم روزهای عادی...شب های جمعه...گفت وقت ندارند!!میروند دانشگاه.سر کار!یا ازدواج کرده اند وهمان داخل خانه میخوانند گفتم بیست دقیقه که زمانی نیست.گفت خود شما بیا بقیه هم بیار(صادقانه راست میگفت)

گفتم چرا بچه های شاید به ظاهر مذهبی نیستند نمیایند.مسجد خانه خداست ومتعلق به همه...

گفت: نمیشود که زورشان کرد...به خودم گفتم(خدا چقدر مظلوم است که باید برای خواندن نماز در خانه خودش هم به بنده هایش زور نگوید وگرنه میگویند خدا ما را مختار نگذاشته.خدا به ما اختیار نداده)

بعد از نوشت:

بیاید کمی با خانه خدا دوست شویم وبقیه هم با خانه خدا دوست کنیم(اول با خودم هستم)

هرچه برج ساعت بسازید باز هم هرکس به خانه خدا می آید به دور خانه خدا میچرخد نه برج ساعت.فقط زمان اذان نماز است که آن هم متعلق به خداست...

جمله پایانی شاید بی ربط با پستم نباشد

"ما فقط نمیخواهیم قدس و کربلا را آزاد کنیم ُما میخواهیم کاخ سفید را به حسینه تبدیل کنیم" شهید کوروش باباپور

نوروز اسلامی یا نوروز کوروشی...

نوروز در زمان سلسله هخامنشیان

کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود.این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده‌است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده‌است.

اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده‌است

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده‌است

 نوروز از دیدگاه اسلام و تشیع

استاد مطهری می فرماید:

طبق آیات قرآن دین خدا از آدم تا خاتم یکی است همه پیامبران اعم از پیامبران صاحب شریعت و پیامبران غیر صاحب شریعت به یک مکتب دعوت می کرده اند.

 اصول مکتب انبیاء که دین نامیده میشود یکی بوده است ، بشر در تعلیمات انبیاء مانند یک دانش آموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرین کلاس بالا برده اند این تکامل دین است نه اختلاف ادیان قرآن هرگز کلمه دین را به صورت ادیان نیاورده است از نظر قرآن آنچه وجود داشته است دین بوده نه ادیان .

 قرآن کریم دین خدا را از آدم تا خاتم یک جریان پیوسته معرفی میکند نه چند تا، یک نام روی آن می گذارد و آن اسلام است، لذا دین در نزد خدا اسلام است (ختم نبوت، 16-17و نیز دین یا ادیان، ص 165)

در اسلام و به ویژهٔ آیین تشیع به نوروز به عنوان روزی خجسته نگاه شده‌است و بر گرامی داشتن آن تأکید شده‌است ،در حدیثی از امام صادق آمده‌است:

"روز نوروز همان روزی است که خداوند در آن از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند و هیچ چیزی را شریک او ندانند و این که به پیامبران و اولیایش ایمان بیاورند و آن نخستین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده، و بادهای باردار کننده در آن وزیده‌است و گلها و شکوفه‌های زمین آفریده شده‌است. و آن روزیست که کشتی نوح(ع) به کوه جودی قرار گرفت. و آن روزی است که در آن قومی که از ترس مرگ از خانه‌های خود بیرون آمدند و آنها هزارها نفر بودند پس خداوند آنها را بمیراند و سپس آنها را در این روز زنده کرد.

و آن روزیست که جبرئیل بر پیامبر (ص) فرود آمد. و آن همان روزیست که ابراهیم(ع) بتهای قوم خود را شکست. و آن همان روزیست که پیغمبر خدا، امیرالمومنین علی(ع) را بر دوش خود سوار کرد تا بتهای قریش را از بالای خانه خدابه پائین انداخت و آنها را خرد کرد... وزی است که قائم آل محمد (عج) ظهور خواهد کرد  و روزی است که امام عصر (عج) بر دجال پیروز خواهد شد . ‏.

روایت خنیس به نقل از امام صادق (ع) در مفاتیح الجنان اینچنین است : فرمود : ” چون نوروز شود ، غسل کن و پاکیزه ‌ترین جامه ‌های خود را بپوش و به بهترین بوی ‌های خوش خود را معطر گردان . پس چون از نماز های پیشین و پسین و نافله ‌های آن فارغ شدی ، چهار رکعت نماز بگذار یعنی هر دو رکعت به یک سلام و در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره قدر ( انا انزلناه ) و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل یا ایها الکافرون و در رکعت سوم بعد از حمد ، ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان و بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا را بخوان : اللهم صل علی … و بسیار بگو یا ذالجلال و الاکرام" (مفاتیحالجنان)

ونکته آخر

 تنها 7 آیه قرآن با کلمه " سلام " (دقیقا با خود کلمه " سلام " آغاز می شود  نه " و سلام " و ..... ) شروع می شود که به هفت سین قرآنی معروف است ، از امیر المونین نقل شده است هر کس  این هفت آیه زیر  را  در عید نوروز هنگام تحویل سال با زعفران و گلاب بر روی یک ظرف چینی بنویسد و سپس آن را بشوید وبنوشد موجب رفع بیماری تا سال آینده میگردد .انشالله

(از کتاب اثنی عشریه فی مواعظه العددیه.ص 249).

۱:سوره رعد آیه 24 : سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار

-2:سوره یس آیه 58 : سلام قولا من رب الرحیم

-3:سوره صافات آیه 79 : سلام علی نوح فی العالمین

4:سوره صافات آیه 109 : سلام علی ابراهیم

-5:سوره صافات آیه 120 : سلام علی موسی و هارون

-6:سوره صافات آیه 130 : سلام علی ال یاسین

-7:سوره قدر آیه 5 : سلام هی حتی مطلع الفجر


بعد از نوروز:سلام بر همه دوستان وعزیزان وهمسنگران...دوستانی که با من همراه هستند میدانند که در ایام عید این وبلاگ ما چراغ خاموش است ودست خودم نیست وشرمنده شما میشوم

سال جدیدتان مبارک...

من کوروش را نقض نمیکنم مثل پادشاهان دیگر وشاید کمی بیشتر یا کمتراز شنیدن اسمش خوشحال یا ناراحت میشوم.اما نکته اینجاست که میخواهند مرا از وجود وذات آن بدانند..مطلب بالا فقط وفقط یک مقایسه کلی وکوچک از یک بعد بود..به صحت استاد مطهریُبه قدمت واحادیث توجه ویژه داشته باشید.

بعضی ها کوروش را در کتیبه اش وسنگ هایش ودر صندوق ورودی مبایلشان میدانند که قدمتش دست خودش نیست ومن و ما اسلام را در کتاب قرآن واحادیث وقلب وخونمان میدانیم که پا برجا ماندنش دست خداست....

یا علی مددی

حال دلم..

بسم رب الشهدا...

به نام کشته شدگان در راه خدا وامام وکربلا

کاری را انجام دهدا ادم بعد فهمیدم باید با دل واخلاص کاری را انجام دهی حتی کوچکترین کارها را.

شهدا با حساب وکتاب راه میدهند اول باید با اخلاص باشی....با دلت کار کرده باشی....

حالا که نکردی، پس جامانده ای!!

آری...از کاروان شهدای دانشگاه جامانده ام وغافل شدم.تا پای اتوبوس رفتم بچه ها را بدرقه کردم ولی...راهم نداده اند

گویا دیگر دوست ندارند چشمان دوکوهه را ببیند...پاهایم در رمل های فکه قدم بگذارد...

به یادم باشید در پادگان حمید.در اذن دخولتان از دوکوهه.در گردان تخریب زمانی که نزدیک شدید به آسمان،در غروب جمعه شلمچه که بی روضه مادر نمیشود.در ورودی فکه که کربلایم آنجا رقم خورد و...

خلاصه بگویم.قسمت، سعادت، لیاقت، را به چشم خودم در روز رفتن بچه ها دیدم که همه داشتند جز...من...

بدانید قدر آن چیزی را که دارید.که گاهی اوقات برای بعضی ها داشتنش میشود آرزو..

قدرش را بدانید


واحسرتا...جامونده ام از شهدا..

"الهی هیچ مسافری، از رفیقاش جانمونه"

خدا پشت وپناهتون

 

از پذیرفتن خانم های با حجاب معذوریم

الهی به نام تو. نه به امید خلق روزگار

شاید این حرفایی که براتون میخوام بزنم رو خاطره ی یک روز یا یه مطلب عادی تلقی کنید ولی امشب اتفاقی افتاد که بغضی در گلو ماند وشاید که همینطور بماند...

بعد از رای دادن کاری پیش اومد که مجبور بودم تا ساعت یازده در خیابان ها باشیم.بعد از مدت ها با بروبچ رفتیم بیرون وفست فود...و ای کاش در خانه شام را نان خالی میخوردیم...

مسیرمان خورد به محله نیاوران.... گشتیم و شد پیتزای شب.بماند چقدر پشت صف ماندیم.لحظه ای که نشستیم تمام جایی که برای میل غذا بود ده قدم هم نمیشد....نیاوران وچه خانواده هایی...خودتان قضاوت کنید...

خانواده ی مذهبی وچادری وارد شدن.بعد از چندساعت معطلی بالاخره نشستند.آنقدر جایشان کوچک بود که صندلی شش نفر و میز دونفره!!!نوشابه میخواستند آقا گفت مشکی نمیخواهم.صاحب رستوران که جایی برای نشستن نداشت ومثل برج ایفل بالا سر این خانواده ایستاده بود گفت مشکی داریم به زور تعدادی زرد آورد.میز کناری هر سه نفر امرکردند نوشابه زرد وصاحب رستوران گفت چشم آقای محترم...!!

سکسه کردن این خانواده هم عجیب بود برای اطرافیان.چیز عجیبی است؟!!

راستی دست یکی از خانوم های....به سر دختر چادری اصابت کرد.تو که انقدر ادعای با کلاسیت میشود .عذر خواهی میدانی چیست.باشد عذر خواهی نمیخواست حداقل نگاه میکرد که چه بود که به دستش خورد!!!!!

شاید حرفی که آن خانواده زد برای صاحب مغازه ومشتری هایش بس بود...حیف آن پول...ما نبودیم امنیتی نداشتید...شام نبود من عذر خواهی میکنم زهر مارمان شد..

""باشد بروید به عشق وحالتان برسید.ککتان هم نگزد که احتمالا شاید کسی از شما ناراحت شود ولی بدانید ما بچه های مذهبی ودختران چادریمان هستند ومی مانند...حتی با همه حرف ها وحرکت ها چون کشورشان وعقیدشان را دوست دارن و وسلام""


**این جمله شاید به ظاهر زیبا باشد ولی آنقدر کاربردش درتهران مزخرف است که از این جمله متنفرم

"از پذیرفتن خانم های بد حجاب معذوریم"

**باز هم خودتان تحلیل کنید.منتظرم..یا علی مددی

هوالستار

چند روزی است که میخواهم حرفی بزنم وبدجوری شده دغدغه ذهنم ودیگر ذهنم گنجایش آن را نداشت

نمیدونم پایتون به دانشگاه های علوم انسانی وعلی الخصوص علامه طباطبایی که ابر قدرتشان است خورده یا نه!

اگر خورده که خدا ختم به خیر کنه واگر هم نه که بیاید سربزنید ببینید اونوره آبی ها دقیقا چه میگویند

سر این موضوعی که میگم بچه های علامه یکی از دغدغه هاشونه!

*برخی استادان علوم اجتماعی والبته علوم ارتباطات تاکید فراوان بر این دارند که ایران وجمهوری اسلامی نمیتونند جمع گرا باشند  وباید وباید فردگرا باشند که موفق شوند واین نظر خود را هر6ساعت یک بار که سهل است هر یک ساعت یکبار وسرهرجلسه مثل قرص به بچه ها تزریق می کنند که مبادا کسی عقب بماند ویا نشنیده باشد

*گویا این استادان ما اصلا در ایران نیستند ویا اگر هم هستند همش پیچ ماهواره شان  روشن است.گویا دفاع مقدس وجنگ 8 ساله مارا نمی بینند که همه عملیات ها با گردان ها وگروه های مختلف بود.باشد میگوید قدیمی است.نمی بینید 22 بهمن را .....نمی بینید انتخابات را نمی بینید .....گروه های مختلف چی....لیست های انتخاباتی...گروه های کوچک در دانشگاه را چی!

*حق الانصاف که جای امام خالی است وباید زنده میماند ودوباره میگفت که هرچه باشد یاد با مشورت مردم وگروه ها باشد.مجلس .نمایندگان وهر گروهی باید با مشورت مردم باشد.موضوعی که همه شما آشنایی داریدانرژی هسته ای.هواپیمای جاسوسی وبماند کلی مسائل جزئی دیگر

*راستی به فرض این که غربی ها با فردگرایی به جای خوبی رسیده اند.کجا رامی گویید!!! در صد بالای افسردگی یا تظاهرات که ده نفر هستند وتعداد پلیس هایشان بیشتر از آدم ها ویا فقط به خود توجه کردن را

***بروید بالا وپایین کنید هی بزنید ومسخره کنید اشکال ندارد .۹۹درصد آنها هم که معترضند دارند جنبش وال استریت میکنند

۹۹ درصد ما هم در ۲۲بهمن حاضریم.هرکدام کار خودمان را بکنیم اما بدانید ما۹۹ درصدیم

وشما بروید برای خودتان کشکتان را بسابید


بعد از نوشت:خودت تحلیلش کن نتیجه را به من هم بگو....

مولای جهانیان

 

بسم الله الرحمن الرحیم، و الحمد حقه كما یستحقه، و الصلاة و السلام علی أشرف الأنبیاء و المرسلین، السلام علیك یا بن رسول‌الله.

اسلام علیک مولای من.سرور وآقای من

 جان من و جان‌های همه‌ی این جوانان مقاوم به فدایت باد.

آری، خون‌های ما برای اسلام سخاوتمند است...


آری، هر چقدر بها سنگین باشد، و هر چه فداكاری‌ها زیاد باشد...
مادامی كه در راه اسلام است...
از خون دادن باز نخواهیم ایستاد


آیا می‌دانید كه همه‌ی خون‌های ما خشك شدند، اما بازهم رگ‌هایمان سخاوتمند هستند؟


آیا می‌دانید (مخصوصاً در بحرین) ما در میهنی هستیم كه فرزندانش در سرزمین‌شان غریب وبی یاورهستند

گویی دیگرهیچ کدام از چشم ها گنجایش اشک ها را نداشت....

با تمام وجودم افتخار میکردم وبه خودمی بالیدم ونصیحت کردم خود را.....چند کیلومتر فاصله داری بابیت آقا ودیدار با آقا...لیاقت را بگذار کنار چقدر همت کردی برای دیدارشان.....چقدرهمت کردی برای دیدن بیاناتشان درفضای مجازی...؟!

دربرابرآن پسربچه که آمده بود...هیچ!


*خداروشکر انگاردغدغه هایم دارد بیشتر میشود...شاید....

*گم شدن سیم کارتم را اتفاقی نمیبینم...حکمتش را هم من میدانم هم خالقم..

به دعا ما رافراموش نکنید.یا علی مددی

......

الهی به امیدتو

سلام.اول یکی دوجمله در مورد "مفهوم آزادیتان را فهمیدم" پست قبلیم بگم.میخواستمم"۲" آن را هم بذارم ولی فقط به چند جمله بسنده میکنم

کافی نت های بالاشهر را خدا نصیب هیچ کسی نکند...

رفت وآمد بین میدان تجریش وقدس را خدا نصیب هیچ کسی نکند.....

در خیابان تجریش تاریخ منقرض شدن دخترهای چادریمان هم زدند .۱۰سال دیگر....بدون دختراهای چادریمان نمیگذاریم در این شهر نفس بکشید

"دوارگان دولتی واین همه تفاوت؟!"

سپاه!شهرداری!

شاید این حرفی که میزنم رو سطحی نگاه کنید ولی با آن دست وپنجه نرم کردم ونمی خواهم نگاه منفی نسبت به هرکدام داشته باشید  و یک چیز کلی است در سطوح پایین

سپاه:مراسم هایشان در حسینه دوکوه لشگر و تجملاتی ترین مراسمشان آن هم به خاط جمعیتشان در تالار  وزارت کشور است

شهرداری: محل برگزاری اکثر مراسمات سالن همایش های برج میلاد است که عده ای از مرم حتی آرزو دارند از ورودی آن داخل شود و بماند آن ایوان شمس که مختص سینماگرایانشان است

سپاه:در مراسمات قرآن و سرود جمهوری می خوانند وبعد خاطرات خود را گویا میکنند واشک با یاد آن خاطرات می ریزند. بیانه ای میخوانند برای لبیک گفتن به آقایشان.نورچشمشان.معروف ترین خواننده شان.اخشابی وافشار....

شهرداری: مذهبی ترین کارشان در مراسمات پخش کردن قرآن است و کارشناس مذهبی...آن  هم  با آن همه شلوغی سالن.کمترین خوانندشان  رضاصادقی  و گروه رستاک و...است.

جدیدترین آلبومشان را میخوانندو همه جمع از کوچکترین عضو خانواده تا پدر بزرگ با آن همراهی میکنند.

سپاه: کمترین حقوق را میگیرند با توجه به شرایطشان.سخت ترین امتحانات را پس میدهند برای رسیدن به هدفشان.وهدفشان چیست؟آرامش مردم.....!

بماند وگذشتم از آن بسته فرهنگی که در دعوت خانواد سپاه هیچ نمیدهند و به خانواده شهرداری جدیدترین آن کالا را میدهند که مبادا از مدرنیته عقب بمانند


بعد از تحریریه:

ببخشد طولانی شد.چند پست بود وحرف دل...

بچه های افتخار آفرین .میدانم که این تاریخ مثل تاریخ تولدتان هست ولی جهت یارآوری ۹دی را فراموش نکنید

ماراتن امتحانات را خدا ختم بخیر کند

ودر آخر دعاکنید قسمت شود دیدار روی ماه در جمع سایبری ها.....یا علی مددی

سر تا پا وقف ماتم تو ام...

سلام بر کربلای تو....

       سلام بر پرچم وعلم...

              سلام بر شعر محتشم....

**گرد وغبار غم ارباب رو صورت ما اومده

لباس مشکیمو بیارید محرم از راه اومده***

یعنی آقا جان اجازه دارم لباس مشکیم را بر تن کنم وبرای شما سینه بزنم

ü     شب اول محرم سینه زنت آرزوشه

با دستای یه پیرغلامت، پیرهن سیاه بپوشه

....................................................

دم هیئت ها با گریه میگه مادر تو زهرا     

قبول باشه حسینیا، این عزاداریتون ایشالله

(سادات...توی این دهه اجازه میدید خاک پاتون باشیم ....آخه شما کنار مادرتونید گردوغبارتونم به من برسه از سرم زیاده....سادات از طرف من روسیاهم به مادر تسلیت بگید

سادات میشود کمی هم برای دل ما دعا کنید .....اون زمان که مادر دستتون رو گرفت من هم شفاعت کنید....)

جمله ی آخر برای خودم

"هراس من در محرم نه از مرگ است،

بیمناک آنم که ادب نگاه ندارم...."


*یه جا گفتند که هرجاباشید مهم این است که  بتوانیم نوکر ارباب باشیم وما را به نوکری قبول کنند

*دعایمان کنید نوکران حسین

*مراسم های حاجی  هم باسادات شروع شد وحال وهوای خاص خودش راداشت ولی گویی حال وهوای من چیز دیگری است

*بازهم دعا...یا حسین ثارلله..

 

مفهوم آزادیتان را هم فهمیدیم

الهی به امید تو....

پناه میبرم به تو از شر علمی که نادانی باشد

این پست را از تابستان با خودم کلنجار رفتم که بگذارم یا نگذارم ولی گویا امشب به دغدغه های ذهنی ام فشار آمد ودیگر گنجایش آن را نداشته

امشب داشتم از تجریش بر میگشتم دیگرخستگی برایم عادی شده وحوصله ی ترافیک را نداشتم از پنجره ی ون بیرون را نگاه میکردم آنقدر جالب بود که تمام رانددگان تاکسی برگشته بودند ونگاه  میکردند

شاید حرفی که بزنم برایتان عادی باشد آره برای خودم هم عادی است .ولی اینطورش را ندیده بودم.آره دیده بودم که در خیابان شریعتی دختره با شال افتاده با دوستش حرف میزد ومیگفت میشه آن را سر نکنم (با لحن خاص بخوانید) ومجددا سرش کردولی امشب دیدم چیزی که در تابستان در بلاد کفرستان دیدم

دختری با موهای باز وبلند با تلفن همراهش حرف میزد وقدم میزد ومنتظر کسی بود ونه پلیس ونه شخصی به آن هیچ حرفی نزد وهمه جذب موهای پریشانش بودن وبه خود میگفتند که اینجا ایران است؟!(با لحن خاص بخوانید)

آزادی را توی چه  میبینید: توی این که بدون چادر وروسری راحت توی خیابان راه بروید.پالتو وچکمه های به این سنگینی را میپوشیند ولی یه روسری یا شال انقدرسنگین است که....نمیدانم جنسش چیست واقعا.....؟!

ایران را با همه ی چیزهایش دوست دارم در رفت وآمد به بلاد کفرستان مفهوم آزادیتان را هم دیدیم....فقط منتظر بودند هواپیما به زمین بنشیند آن وقت دیگر به روی سر کسی شال وروسری نمیدیدی

آهای مردانی که در تهران زمانی که مردی عمدی یا غیر عمدی به ناموستان  نگاه میکنند غوغایی راه می اندازید که حد ندارد در بلاد کفر چگونه راضی میشوید ناموستان بدون پوشش مناسب در کنارتان را رود وخودتان نیز باشلوارک در کنارش را میروی(در بلاد کفر نه میتونستی به زمین نگاه کنی نه روبرویت را، باید به آسمان نگاه میکردی وسربه هوا راه میرفتی)

در جمله ی آخر این را به گوییم که هرچه میگذر به این بیت بیشتر می نازم

"مرگا به من،مرگا به من، که موی گربه ی وطنم را     با پر طاووس عالمی عوض کنم"


بعدازتحریریه:

این روزها انتظار میرفت پستی درباره ی محرم باشد ولی هیچ ربطی ندارد واقعا با دیدن حادثه ای پیش آمد

سلام...محرم نزدیک وهر روز دیوونه تر از روز دیگر

کربلای دومم را هم از پنجره فولادش گرفتم

دعایم کنید در شورهای روضه های حسین(ع)

یا علی مددی

شریف...

به توکل نام اعظمت.... بسم الله الرحمن الرحیم

سلام....سه پست میگذارم با موضوعات مختلف.از دل میاید. بخوانیدش

شریف...

سه روز وداع با ماه خوب خدا..اعتکافی که روز آخر قسمت شد.عجیب برای اولین بار

شفیع من این سه شب شد یک جمله!! جمله ای که در سجده گفته میشد...

حسین جان ای آبروی دوعالم....

حسرت میخوردم به آن شب زنده دارانی که از اول ماه خدا.مناجات میخواندند وناله میزدند

رفیقم هم در کنارم بود....گویا او زیباتر ناله زد وزیباتر شفیعش را صدامیزد

صحبت ها زیاد دارم ولی گویی دل وقلم باهم دعوا دارند سر نوشتن

واما عیدی این ضیافت...!! شما بگویید

دوستم: در همان دانشگاه شریف زائر شد...زائر بین الحرمین کربلا....

من: هنوز باید ضجه بزنم شاید شاید نگاهی شود!(مگر قرار نبود جدا نکنید)


بعد از تحریریه:کاشکی بمیرم زیر دست وپای زائرای بین الحرمین/حسین انت نعم الامیری وای اگه دستمو نگیری

قالب وبلاگم فعلا این باشد تابعد

یا علی مددی

آمده ام.آمده ام یار پناهم بده

به نام علی و مونسش فاطمه که اولین شب قدر هر جایی بودی با نام او شروع شد.چرا که اگر رخصت نمیداد شاید اصلا شروع نمیشد

شب قدر پارسال را با کربلایش گذراندم.با عهد هایی که دادم وهنوز سالگردش نشد شکستممش

امسال را برای دلم کار کردم.شاید که دل آدم شود.دیگر شاید بهانه ای نداشته باشد.نفسی که یک سال!نه!بیشتر با خودش بود.راستی فرقی هم بین دل ونفس هست.دل میخواهد ونفس نمیگذارد

!به هیئت حاجی رفتن هم حرف های خودش را داشت برای من

الهی العفو را فراموش نکنی که به که میگفتی و برای چه میگفتی.بخشیده میشوی اما چطور بخشیده شدن.چطور میپسندی؟

امسال هم برای کرب وبلایم دعا کرد شاید .شاید که طلبیده شوم

**به یاد تمام کسانی که در صندوق ورودی گوشی ام آمده اند بودم

**میشود شما هم به یاد ما باشید

**هنوز ویندوزام هم پرانده مانده


:بعد از نوشت

مگر چیزی هم باید نوشت بعد از نوشت دراین حوالی و روزها که همه چی دست اوست.هر چند که همیشه دست اوست ومن فقط این لحظه ها میفهمیم

بعد از نوشت: ندارم

السلام علیک یا ساقی عطشا کرب وبلا

 السلام علیک یا فاطمه زهرا

زکربلا اومدم این دل.جامونده......نه جانمونده با خودم آوردمش....ای وای.....

ای آقا جان

قربون شال سیات.امشب ناتموم غصه هات.کی میشه ما بمیریم برات.....

ای آقا

گریه کن مادرت.میخواد بگرد دور سرت.بره قربون چشم ترت.تسلیت بگه بر محضرت......

ای آقا

عزادار مادری. امشب توی خونه ی مادری.تابوتش رو کجا می بری....

مزار مادرت کجاست.گریه ی ماه شب بی صداست.شب دفن ناموس خداست.زینب امشب صاحب عزاست

 

 

آروم زیر لب میگه زینب....مادر جوونم......

باباگفته که برات امشب.....فاتحه بخونم.....

 یه مدینه....یه بقیع....یه مادر که حرم نداره


پا وبلاگی

یا امام زمان. سادات تسلیت.....

ما هممون غم مادر دیدیم الهی که هیچ کس غم مادر نبینه

دعای ندبه ی جمعه رو که میخونید.چشماتون که برای مادرگریون میشه...یاد دل سیاه ما هم اگه لایق باشیم باشید

مسافر.....

السلام علی الحسین....

وعلی علی بن الحسین....

وعلی اولاد الحسین....

.علی اصحاب الحسین...

وعلی العباس......السلام علیک یا علی بن ابی طالب.....

دوست دارم هر چی دارم بدم به راه تو حسین
تا که سینه خیز بیام میون بین الحرمین

**************** 
السلام ای وادی کرببلا
السلام ای سرزمین پر بلا
السلام ای جلوه گاه ذوالمنن
السلام ای کشته های بی کفن
 
نمیدونم باید به خدا وشهدا وازهمه مهمتر اربابم آقا امام حسین وحضرت ابالفضل چی بگم.آخر سال۸۹.برای من خیلی خیلی آسمونی وخدایی شد.....الان که دارم براتون مینویسم دستانم بی اختیار مینویسد ونمیدان چه بگویید.....حرفایی بچه ها به من میگفتن...از کربلای ایران میخوای بری.....گفتن اصلا برای چی داری برمیگری تهران.....تو شلمچه یکی از رفقا گفت:چند روزه دیگه اون طرفه سیم خاردارایی....آقام حسین.....اربابم اباالفضل منو بدچوری شرمنده کردید....من روسیاه کجا و...
 عشق من...میمیرم آخر از غم تو...
"دستامو ول نکن....برگه ی نوکریمو باطل نکن..
مثل غریبه ها نگاه به روی صورتم نکن....
یامرگ یا کربلا تو رو خدا این دل واون دل نکن..."
 
 
شب ورورزم با این شعره.
"پنجره فولاد رضا.........دل منو جلا میده....
اگه آقا خودش بخواد.......برات کربلا میده....."
 
رفقا....نوکرای حسین...اگه آقام حسین.من روسیاه وشرمنده رو قبول کنه....اگه دست رد به سینم نزنه...اگه اربابم ابالفضل دعوت ناممو امضا کنه....انشالله لحظه تحویل سال.....تو بین الحرمین آقام.......خدایاااااااااااااااشکرت.....
بروبچ وبلاگی واسم دعا کنید که با درک برم....حلالم کنید که شرمنده تر ازاین نشم...ودعا کنید که حداقل دست خالی برنگردم.....

کربلا...کربلا...اللهم الرزقنا.....
حلالم کنید.......از ته دلتون.....
اگه لایق باشم همتون رو دعا میکنم.....
التماس دعا...حسین پشت وپناهتون

من اومدم بین خوبا....رفتم.....دارم میرم.....

بسم رب الشهدا.......الهی به امید تو........السلام علیک یا اباعبدالله.....

سلام

"فخلع نعلیک"

نمیدونم از کجا شروع کنم واز چی بگم براتون...اول از همه بابت دیر اومدنم...خیلی دیر اومدم ولی اومدم...نمیدونستم چی باید بذارم که دیر اومدم....ولی توی این پست خیلی باهاتون حرف دارم

از کجاشروع کنم؟!از اینکه یکدفعه فرمانده بهم امر کرد که تو خادم الشهدایی...آره تو...(وقتی فرمانده میگه امر.امر اونه)نمیدونم چی شد که فقط بهش گفتم چشم.....وکارم شروع شد.آره کسی که تا حالا خودش یکبارهم پاتوی این زمین متبرک نذاشته حالا شده خادم الشهدا...حالا علاوه بر اینکه خودش رفت دیگرون هم برد....قبول دارم یه خورده بی معرفی کردم که قبل از سفر نگفتم اما باور کنید که رفتنم واومدنم همش خدایی بود....همش شهدایی بود....

رفتم...بالاخره رفتم....تاریخ۱۶/۱۲/۱۳۸۹ساعت ۹صبح حرکت به سمت مناطق عملیاتی جنوب.....

"میگم عاشقممممممم اما خودم بهتر میدونم که نالایقم.....کدوم عاشقی؟؟!!"

نمیدونم اوایل سفر یه حس عجیبی داشتم...خیلی گیج بودم وذهنم بدجوری درگیر بود وهنوز هم هست....

بگم.باید بگم از جاهایی که رفتم ودیدم وحس وحالم....ولی هیچ چیزی برای نوشتن ندارم.....فقط اینو بگم که

دلم برای دوکوهه وحسینه ی حاج همت که  اگر نبود که اگر حاجی برگه تردد وبرگه منو امضا نمیکرد توی هیچ کدوم از مناطق نمیتونستم برم.....توی گل راه رفتن های اروند......برای غروب شلمچه با نوای گوشه ی چادر زینبه....برای پشت سیم خاردارها نشستن ودلخوش کرن به زیارت.....دلم برای رمل های سخت فکه....برای ببار بارون فتح المبین....برای گوشه کنار طلاییه....برای...برای...آن حسینه ی مظلوم تخریب که شب آخر شهدا خیلی قشنگ مهمون نوازی کردن ومن مهمون بدی بودم....برای.....وداع
آخر......برای همه وهمه بدجوری تنگ شده...خدایااااااااااااااشکرت که دیدم ولی.....کاری کن که از دیدنش شرمده نشوم......کاری کن که آدم بودنم محدود به آن چند روز نشود

رفقا.بچه های خامنه ای.بچه بسیجی ها.رفتم....برایم دعا کنید که شرمنده نشوم.....

"رهبر من....طلاییه دار لاله هایی......امید قلب عاشقایی...خمینی زمان مایی.....رهبر من...."

من با این شعر خیلی خاطره دارم وبدجوری دیونم میکنه.....


پاورقی:

سلام به دوستان گل وبا معرفتم که توی این دوماه که من نبودم بدجوری شرمندم کردن.اون بود دلیل تاخیر زیاد من.امیدوارم حلالم کنید....حلام کنید

تو سفر خیلی به یادتون بودم....کلی عذب وجدان که باید قبل از سفر آپ میکردم ومشغولیت نذاشت....

رفقا.پا وبلاگی ها.خیلی حلالم کنید...شدید...به پست بعد از این خیلی توجه کنید

التماس دعا.علی.حسین پشت وپناهتون

ناگفته های غریبی

"السلام علی الحسین         وعلی علی بن الحسین

وعلی اولاد الحسین              وعلی اصحاب الحسین(ع)"

کدام یک از این ها به گوشمان خورده است

ای بنده خدا.با خودم هستم تویی که ادعای بسیجی بودن داری آیا مثل ایناها حداقل متواضع هستی

آن بسیجی که با خود عهد کرد نمازش را اول وقت بخواند که اگر ترک شد به جای آن سه روز روزه بگیرد وقضای آن را به جا اورد

آن بسیجی که فرمانده لشکر بود اما هنگامی که همسرش از او ۵۰۰۰ ریال پول دستی می خواهد، از یکی از دوستانش قرض می گیرد و به او می دهد تا شرمنده همسرش نشود

 آن بسیجی پیر مرد که وقتی فهمید به علت کهولت سن نمی خواهند به جبهه اعزامش کنند با التماس گفت : ممکن است قادر به گرفتن اسلحه نباشم اما می توانید بدنم را در گونی سنگری بگذارید و برای ساخت سنگر از من استفاده کنید

 آن بسیجی عاشق که شهردار شهر بود و هنگام عبور از خیابان وقتی دید که راه جوی آب بسته شده است ، خود جارویی برداشته و به داخل جوی رفته و راه بسته شده را به تنهایی باز نمود و بعد از شهادتش ،‌پیکرش هدف خمپاره قرار گرفت تا حتی یک متر از خاک این دنیا را برای تدفینش اشغال نکند

آن بسیجی که بعد از شهادتش پیکر مطهرش را در کیسه گونی به خانواده اش تحویل دادن

آن  زن بسیجی که هنگام ازدواج ، همسرش به او گفت : « دراین دنیا هرکاری برای خوشبختی تو انجام می دهم » و اکنون در پی سال ها که از آن روز می گذرد هر روز با لبخندی بغض آلود چندین بار برای شوهر قطع نخا عی اش لگن می آورد و خم به ابرو نمی آورد

 آن زن بسیجی که هر وقت همسرجانبازش تعادل عصبی اش را از دست می دهد ، فرزندانش را در اتاقی محبوس می کند و خود را مقابل شوهرش قرار می دهدتا شوهرش آن قدر او را بزند تا به حال عادی باز گردد . وقتی از او می پرسند چرا خودت از جلوی او کنار نمی روی ؟ پاسخ می دهد : اگر من مقابل او نباشم و مرا نزند ، خودش را می زند و به خود صدمه وارد می کند


پس نوشت

نمی دونم این چند روزه حالم دسته خودم نیست.دلم یه جاست.روحم یه جا.فقط اینو میدونم که بد جوری منتظره.انتظار برای تایید......برای شنیدن خبره.....هنوز دلم نمیدونه کجاست.کجا میخواد بره.کجا بمونه

نوشته هام با کربلا شروع میشه.به جنوب ختم میشه.آخه میگن اگه پشت سیم خاردارای شلمچه بشینی میتونی کربلا رو ببینی...آخه میگن اگه بخوای بری کربلا باید از جنوب بری

التماس دعا.حسین(ع)پشت وپناهتون

ماه عاشقی... تموم شد

هوالجبار

یاد آور لحظه های دردند عمو

شبهای اسیری ام چه سردند عمو

در آخر. سر نی فقط سرت را دیدم

آغوش تو را چه کار کردند عمو؟!.

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای برادرزینب

خداحافظ ای شعر شب های روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه.

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

خداحافظ ای........


پ.ن

سلام به دوستان گل.خیلی با خودم کلنجار رفتم که پست جدید چی بذارم.برای همینم دیر اومدم.اما دلم برای این شعر خیلی تنگ شده بود

بروبچی که رفتن جنوب میدونم این شعر چی میگه وخوب درکش میکن ولی من بی لیاقت....

محرم تموم شد....نکنه دست خالی بیای بیرون....جا نمونی.(این پستم هم کربلایی شد وهم جنوبی.نمیدونم....)

خیلی التماس دعای شدید....بدجوری بین دل وعقلم گیر کردم

ماه جنون

لبیک یا حسین(ع)

ماه محرم اومد.ماه عشق وحسین اومد.کجایید اهل گریه.کجایید لباس های مشکی .کجایید بچه هیئتی ها ونوکرای آقا. تا هیئتارو به پا کنید.علم ارباب رو بلند کنیم

این شعر با دل من خیلی بازی کرد قسمتایی رو براتون میذارم

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد 
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد 
.

.



وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است.....

.

.

.

 
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت

.

.

.

.

وقتی میگه:
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
.

.

.

.
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
.

.

.


خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...


پ.ن

محرم آمد.بیاید کربلایی باشیم.بیاید مسلمی باشیم.نه یزیدی

یا امام حسین.یا امام غریب مارا حسینی کن وحیسنی بمیران

التماس دعا.یا حسین(ع)

بسم رب الشهدا والصدیقين                            بسم رب الشهدای مظلوم عالم

کمی هم به یاد شهدای گمنام باشیم....شهدای گمنام تپه نور الشهدا.......

شهدای گمنام بهشت زهرا....

*انشام دوباره بیست ُبابای گلم!

       موضوع :کسی که نیست ُبابای گلم

                 دیشب زن همسایه به من گفت:یتیم

                         معنای یتیم چیست؟بابای گلم*


سلام

قبل از این پست یه مطلبه دیگه نوشته بودم.اما نمیدونم چرا اینو تایید کردم

عاشقان.عرفه نزدیکه........محرم نزدیکه.....بوی عاشورا میاد.....

بنده های خوب خدا.رفتید بهشت زهرا منه حقیر یادتون نره

التماس دعا      یا علی مدد

 

عیدتون مبارک

السلام علیک یا ضامن آدم های گنه کار

               السلام علیک یا شفیع روز قیامت

                           السلام علیک یا علی بن الموسی الرضا

دلبری ودل می بری

ضامن توی محشری

        همه میگن ارباب من

        تو عاشق علی اکبری

             دلی که با عشق تو جلا گرفت

                آخر برات کربلا گرفت

                     امشب صحن توس نقاره میزنه

                       که دوباره یه مریضی شفا گرفت

                           به والله صحن وسرای حرمت عرش برین

                            مهمون هرشب جمعت پسر ام البنین

                               به ولله دیدنی میشه اون روزی که اباصالح

                                  بیاد و رو منبر صحن گوهرشادت بشینه

                                 دوباره قلبم سرزده.به گنبد طلات سر زده

                                    مسیر پرواز دلم کرببلا ومشهده


پی نوشت:

سلام.امشب باید گل بارون کنیم.عید همتون مبارررررک.ولادت باسعادت امام رضا.امام بی نظیر.امام همه عشقا.بابا دیگه چی بگم هر چی بگم بازم کمه.به همتون تبریک میگم.یا امام رضابه حق همین شب دست ما رو هم بگیر

امروز شنیدم خیلی برای ولادت امام رضا رفتن مشهد.آقاجان یه نگاهم به زیر پات بنداز

بچه هیئتیا....کسایی که میرید هیئت به عشق مولامون دست میزنی.خیلی دلم هیئت میخوادامشب که رفتید دم خونش تا عیدی بگیریاد منم باشید

یه درد ودل

برای سلامتی شهدا صلوات

خیلی وقت بود که میخواستم این نوشته رو بذارم اما گفتم بی خیال تا اینکه دیگه دلو زدیم به دریا وگفتم بسمه الله...

یه درودل درمورد بالاشهر وپایین شهر.....

میخوام از صفا وصمیمیت ومرام بچه پایین شهرا بگم میخوام از اخلاص پایین شهریا بگم.آره شب قدرکه بود رفتیم امامزاده.نه انگار که نه انگار بابا شب قدره.این مردم بالاشهر...توی خیابون با نامزدش راه میرفت وبستنی میخورد ونظرشو در مورد بستنی می پرسید.وقتی که موقع قرآن به سر شد.اینورواونورشو نگاه میکنه ومیگه چی شد؟قرآن ندارم.میشه مفاتیح گذاشت؟اون یکی بهش میگه آره بذار هرچی دوست داری بذار......موقعی که اسم آقامون صاحب الزمان رو بردن همین جوری رو زمین نشسته وداره در ودیوار و نگاه میکنه...........همه مغازهاشون بازه........همه پسرا تیشرت مشکی میپوشن با کلی شکل وآمارک که روش خورده...دلم واسه پیرهن مشکی آستین بلند دکمه دار تنگ شده..دختراشم که به خاطر تیپ هم که شد تیپ کاملا مشکی میپوشن وبرای اینکه کامل مشکی نپوشن لاک قرمز میزنن

اما پایین شهر که بدجوری دلم هوای صفاشون کرده .بدجوری دلم یه هیئت میخواد.همه مغازهاشون رو به احترام شب قدر اون روز میبندن.توی خیابوناش جا نیست توی هیئتاشون یه شور خاصی که هیچ جا پیدانمیشه.موقع قرآن به سر به احترام همه امامانمون پا میشن.....خاکین.......

برای ولادتا برای شهادتا نمیفهمی کی میره وکی میاد........

هفته دفاع مقدسه آرزو به دلم مونده تو این بالاشهر یه گوشه ای یه نمایشگاه بزنن وعکس شهداو بذارن یه سنگر خاکی .....یه چفیه......یه پوتین........وقتی اینجا راه میریبه پسری که پیرهنشو انداخته رولباسش وریش داره با تعجب نگاه میکنن..... همه به چادریا با تعجب نگاه میکنن....بهتون احترام نمیذارن.....قربون پایین  شهر برم که هر چی عشق اونجاست....وقتی میری سر خاک شهدای گمنام همه خاکی میشن و با شهدا صحبت میکنن...زیارت عاشورا میخونن...اما بالاشهر دور شهدای گمنام نرده میکشنن...یکی میاد از بغلت رد میشه ومیگه ببخشید اینجا چی؟!........


پی نوشت:

۱:ببخشد که سرتون رو درد آوردم خیلی وقت بود که دوست داشم بنویسم

۲:هرجا هستید اگه پایین شهرید خیلی خیلی قدر خودتون ومحل زندگیتون رو بدونید

۳:هفته دفاع مقدس تبریک سفارشی

۴:التماس دعا.یا علی مدد

 

قال الله العزیز الحکیم: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون

کجایی آقای ما یاامام زمان؟

قرآنو آتیش زدن.هتک حرمت کردن.حرمتون رو زیر پا گذاشتن.به فخر اون دست زدن

کجایی آقای من؟کتاب مقدسی که تمام مردم ایران نه جهان روی سرشون میذاشتن رو آتیش زدن..

سرور من دلت میاد دم نزنی؟

شهدای ما کجایید....

این حادثه واقعانفرت انگیز ررو به همه شما تسلیت عرض میکنم وانشالله که بازتاب کارشون رو میبینن  وما نباید به هیچ عنوان سکوت کنیم که سکوت ما خیانت است

 

برای سلامتی شهدا صلوات

سلام این  صلوات منو یاد خیلی چیزا میندازه یاده اولین پستام یاد مطلبای که نوشتم یاد انتقادایی که وارد شد به این نوشته یاد دو وسه تا نظری که برام میذاشتن.....

خلاصه اینکه وبلاگم یک ساله شد البته با تاخیر  دوم شهریور

وبلاگی که حس وحالمو توش نوشتم ....کلبه ای که درد و دلامو مینوشتم وپاک میکردم وآخرشم تایید نمیکردم...

وبلاگی که....

دوست دارم شما بگید پیشنهاد.انتقاد.هرچی دلت تنگه بگو....

راستی عید همتونم مبارک به نت دسترسی نداشتم که بروز بشم تبریک با تاخیر منو بپذیرید...

یا علی مدد    التماس دعا

ماه خدا شق القمر شد ای وای..... عالمِ شیعه بی پدر شد ای واي

 

ایا سحری به رنگ خون دیدی تو

محراب و تو منبری چنین دیدی تو

خون بر در و دیوار و جماعت سر و رو

فرقی که به سجده لاله گون دیدی تو

ان زاده کعبه و امین حرمین

افتاده میان خاک و خون دیدی تو

انکس که ستیز خیبر و بدر و احد

چون شیر بغرید چنین دیدی تو

ایا تو درون ظلمت شام سیاه

نان اور کودک یتیم دیدی تو

ایا دل پرز خون و گریان چشمی

از جور زمانه و زمان دیدی تو

او زخم تن و زبان که در طول زمان

با جان به خرید و دم نزد دیدی تو

ایا زمیان مردم کوفه و شام

مظلوم تر از علی کسی دیدی تو

 

انگار همین دیروز بود که نوشتم:کوله بارمان راببندیم....سبک وبا محتوا که مبادا شب قدر موقع الهی

العفو گفتن ها غیبت خوریم

آری اما دارم میبینم که هنوز اول راه هستم هنوز حتی کوله بارم را هم نبستم دارم با خود میگویم:

 شب قدر است و من قدري ندارم، چه سازم توشه قبري ندارم


مبادا ليله القدرت سرآيد، گنه بر نالم ام افزون تر آيد


مبادا ماه تو پايان پذيرد، ولي اين بنده ات سامان نگيرد

 به خود میگویم سامان نگرفته ای اینگونه میخواهی به شب قدر برسی

 آهای رفقا توی شب قدر وقتی اسمم را خواندن نگویید غایب بگویید نالایق.بگویید لیاقت نداشت ونرسید

زمانی که زمزمه لبتان سُبحانَک یا لا اِلهَ اِلّا اَنتَ اَلْغَوثَ اَلغَوثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ. شد زمانی که به

 یَا غَافِرَ الْخَطَایَا یَا کَاشِفَ الْبَلایَا  یَا غَفَّارَ الذُّنُوبِ یَا سَتَّارَ الْعُیُوبِ پروردگار رسیدید

آن وقتی که قرآن را قسم دادید ومیگفتید:به علی به علی به علی به فاطمه به فاطمه

دل گنه کار ما .دل شکسته ما .دلی که ورد زبانش الهی العفو....دلی که به غَفَّارَ الذُّنُوبِی اون بالایی فقط

 امید داره هم دعا کنید

شاه کرم....امام حسن

آخر یه روز مهدی برات حرم میسازه* حرم برای تو شه کرم میسازه


آخر یه روز مهدی برات ضریح میسازه*مثل ضریح شیش گوشه بهش مینازه


به کوریه عایشه و دشمن حیدر* بقیعتون آباد میشه گل پیامبر

خدا کنه حاجتمون یه روز روا شه* بقیع خاکتم مثل کرببلا شه


آخر یه روز ضریح تو بغل میگیریم* حسن حسن میگیم پای ضریح میمیریم

آخر برات یه گنبد طلا میسازیم*شبیه گنبد امام رضا میسازیم


پنجره فولاد میسازیم حاجت میگیریم*دخیل میبندیم که پای دخیل بمیریم


کریم تر از تو به خدا کسی ندیده*خدا تورو برا خودش باز آفریده


سقا خونه به پا کنیم با شورواحساس*سرقبر ام بنین مادر عباس

سلام به همه بروبچ.ودوستای خودم

اول از همه کسایی که بهم سر میزنن ومنو قابل میدونن تشکر میکنم وازشون عذر میخوام که اگه کوتاهی در حقشون کردم

 ولادت کریم اهلبیت بخشنده عالمه.....

کسی که وقتی دستا تو جلوش بالا میگیری.دستای خالیتو میبینی شب ولادتش بی برو برگرد حاجت تو میده ونمیذاره دستات خالی بیاد پایین.برای همین بهش میگن  شاه کرم.برای همین ولادتش توی بهترین ماه ساله.

   ولادت باسعادت کریم اهلبیت.امام حسن(ع) را به همه شیعیان تبریک عرض میکنم

بچه هیئتی ها......بد جوری دلم واسه هیئت.واسه سینه زنی هاش وشور گرفتناش واسه دست  زدناش تنگ شده اگه رفتید بنده حقیرو هم خیلی دعا کنید

  سر سفره افطار.لحظه های عزیز اذان صبح. التماس دعای مخصوص

کوله بارمان را ببندیم....

کوله بارت بر بند!

شاید این ماه ، فرصت آخر باشد، که به مقصد برسیم!

بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم!

میشود آسان رفت میشود کاری کرد که رضا باشد او.

ای سبکبال!

در این راه شگرف ، در دعای سحرت، در مناجات خدایی شدنت

هرگز از یاد نبر من جامانده ُ محتاجم.

 

 

کوله بار خود را ببندیم، لوازم مورد نیاز را برداریم..

یک کوله بار از ایمان، لباسهایی از اعمال صالح با رنگ خدایی...با نیتهای الهی

اما یادمان باشد نباید با خود گناه برداریم... گناه بارمان را سنگین میکند.

با خودم هستم اگر کوله بارت سنگین باشد در نیمه را میمانی.در اول راه میمانی...

وآن وقت در شب های قدر برای حضور وغیاب.غیبت میخورم و تا سال بعد حسرت تو دلم میمونه که ای کاش این وسیله در کوله بارم  نبود..

ای کاش در اول راه  کمی فکر می کردم کمی صبر می کردم که زماني كه علی میخواهد دست بخشش رو سر همه بکشه من غایب نباشم

مواظب باش به قول هایی که در سر سفره به آن صاحب خانه میدهی..نکند که فراموش کنی و بعد از مهمانی دوباره سراغشان بروی.....

مواظب باش که امسال اینگونه نباشی.......

ای کاش........

خدایاااا .........

بازهم شرمنده ام..........

ای بنده های آبرومند نزد خدا.....

 در ضیافت الهی وقتی از گوشه چشمتان اشک جاری شد. وقتي  دلتان تا آسمان رفت و دلتان را به فرشته ها دادید  دل کویر ما را  فقط به رسم رفاقت دعا کنید